دوشنبه ــ ۲۴ تیر ۱۳۸۷
دیروز تولدم بود!! بهم تبریک بگین!!!
امروز از کرمانشاه برگشتم!! خوش گذشت!! همیشه بودن با فاطی بهم انرژی میده!! این دفعه هم مثه همیشه! هرچند که یه کمی هم کل کل و جر و بحث داشتیم اما خوب بود!! چقدر دلم می خواست روژینو ببینم اما نشد که بشه!! من مهمون بودم و منتظر یه sms از اون!! اونم منتظر یه sms از من!! خلاصه که نشد ببینمش!!
من و مامانی 3شنبه شب ساعت 10 راه افتادیم و 4شنبه ساعت 7 رسیدیم کرمانشاه!! از 4شنبه ظهر تا ساعت 11 ظهر امروز همش با فاطی بودم!!شنبه هم با هم رفتیم استخر که خیلیییییییییییییی بهم مزه داد...دیشبم مهمون دخی خاله بزرگه بودیم و واسه شام رفتیم پارک...یه شبم رفتیم سراب نیلوفر که فوق العاده بود!! اونجا قایق سواری هم کردیم...بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه دلم خواست!!
بابا اینا همون 3شنبه ساعت 5 بعد از ظهر رفتن مالزی!!! مردونه!! مثه همیشه!! ایــــــــــــــــــــش!!! پس فردا برمی گردن!! منتظریم که بابا اینا بیان بعد واسه من تولد بگیریم!! کرمانشاه یه تولد واسم گرفتن که با اینکه فاطی جونم کوفتمون کرد کلی جیبم پرپول شد!! ببینم بابا اینا چه میکنن با سوغاتی هاشون!!!
پنج شنبه ــ ۲۷ تیر ۱۳۸۷
پوسیدم تو خونه از بیکاری!!
بابا اینا دیروز عصر تشریف آوردن!! اوضاع سوغاتی ها بد نبود!!! بابا مثه این اواخر واسه اینکه بتونه دلمو به دست بیاره کلی چیز میز واسم آوده!!! یه جفت کفش هم آورده که مخصوصه ایروبیکه!! میگه آوردم که حتما بری باشگاه و از این بیشتر چاق نشی!!! این که بابا هم متوجه چاقیه من شده یعنی هیکلم خیلی تابلو شده!!!!!! خودم که راضی ام!! چون پر شدم و دیگه صورتم عین این مریضا بی رنگ نیست!!! اما یه کم شیکم دارم که باید آب بشه!! بی خیال!!!
مهلت ثبت نام دانشگاه تموم شده و من تازه پریروز فهمیدم!!! شنبه باید برم ببینم میشه خاکی تو سرم بریزم یا نه؟!! اگه بهم کارورزی ندن حتما تو خونه می ترکم از بیکاری و پر خوابی!!! امشب واسم تفلد می گیرن!!! ثم ثم کادوشو زودی آورد داد!! به قول خودش کادوی تولدو سوغاتی رو یکی کرد!!! چون بلوزی که واسم آورده الان تنمه نشد عکسشو بندازم:دی یه بلوزه ساده ی آبیه!! با خودکار و یه چیز دیگه که نمیشه بگم!!!! :دی
میگم ها۱: من ADSL میخواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!!
میگم ها۲: نی نی جونم مرسی که آپیدی!!:*
میگم ها۳: بغل می خوام!! همین الان!!!
میگم ها۴: اگه بازم نوشتم حتماااااااا به آخر این نوشته اضافه اش می کنم!!
میگم ها۵: تو هفته ی آینده با سارای عزیزم میرم بیرون...آخ جوووووووووووون:*
میگم ها۶: سوغاتی ها و کادوهای تولدم!!! 1 ، 2 ، 3، 4.
چهارشنبه ــ ۲مرداد ۱۳۸۷
به هوای اینکه می خوایم از این خونه بریم ADSL رو شارژ نکردم!! اما حالا بابا می گه احتمالا تا آخر ماه رمضون ایتجا می مونیم!!!
تولدی که برام گرفتن مزخرف ترین تولدی بود که تو این همه سال داشتم!!!!!!!
بابای عزیز به همراه دامادشون روی مبل لم داده بودن و مثه همیشه داشتن شبکه ی VOA رو نگاه می کردن~X( ثم ثم به خاطر تغییر آب و هوا و آلودگی بیش از حد هوا شدیدا کسالت پیدا کرده بود و از وقتی که اومدن بالا تا وقتی که می خواستن برن رو مبل خوابیده بود!!!!!!!!!!! مقی خوشحالم که مثه شبای دیگه با دوستاش بود و ساعت 11:30 بود که اومد خونه!! تن تن و تی تی هم مثلا داشتن عکس می گرفتن!!! اینکه میگم مثلا واسه اینه که وقتی عکسارو ریختم رو کامپیوتر دیدم توی اون همه عکس فقط 4 تا عکس از من هست!! بقیه ی عکسارو روژینا و هستی تشکیل می دادن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
کادوهایی که گرفتم از طرف بابا و مامان مقداری پول به اضافه ی لباسایی که بابا آورده بود واسم...از طرف تن تن و ثم ثم همون تی شرتی که آورده بود به اضافه ی یه ست کامل لوازم آرایش ETUD که خیلییییییی ذوق مرگ شدم!! تی تی و همسرشم کفش دادن بهم با یه ست لوازم آرایش مسافرتی!!! مقی هم خودشو خلاص کرد و گفت از انگلیس به اندازه ی تولد سال دیگه تم لباس آوردم زیادیت میشده اگه می خواستم چیزی بخرم!!!
قرار بود دوشنبه سارا رو واسه نهار ببینم اما به خاطر یه سری کارایی که واسم پیش اومد نتونستم قرار رو OK کنم که واقعا از این بابت ناراحت شدم:( امیدوارم تا دهم که اینجاست ببینمش...اگه نه چهاردهم که میرم مشهد سعی می کنم یه قرار بذارم و اونجا ببینمش ;)
جمعه ــ۴ مرداد ۱۳۸۷
دیروز با سمیرا دختر عمه ی گرامی رفتم بیرون!! رفتیم میلاد نور و سمیرا خانوم مقداری جیب خودشو شرمنده کرد!! اما من چون در بی پولی محض به سر می برم هیچییییییییییی نخریدم!!!
دیروز وبلاگای همه تون رو خوندم اما به صورت آفلاین!! هنوز ADSL ندارم و این بدترین مصیبتیه که آدم می تونه بهش دچار بشه...از همه بدتر کامپیوترمه که مودم نداره :( داماد محترم لپ تاپشو اینجا جا گذاشته و من می تونم اگه خدا بخواد این پست بلند بالارو امشب آپ کنم!!! دارم در به در دنبال فلش مموریم می گردم که نوشته هارو بریزم توش و تو لپ تاپ کپیش کنم اما نیست! باید دست به دامن ثم ثم بشم!!
امیدوارم امشب بتونم واستون نظر بذارم...دلم یه وبگردیه زیاد می خواد...
میگم ها۱: نارنجدونه، خانوم گلی و مستانه ی مهربون تبریکات با تاخیر منو بپذیرین...براتون بهترین هارو در کنار همسرای مهربونتون آرزو می کنم...
میگم ها۲: دوشنبه با سوده و غزاله میرم بیرون!!
میگم ها۳: خسته نباشی!!

